X
تبلیغات
رایتل
مفیستوفلس
  
 من خودم را بالا می آورم در تصور خالی شما که همواره در بندید بند عقایدی که برایتان قرار داد کرده اند.
 
آرشیو
موضوع بندی
 
یکشنبه 21 تیر‌ماه سال 1388
چالشها و کارکردهای دانشگاه امروز ایرانی

آن چه قصد داریم در این نوشتار به آن بپردازیم  دانشگاه، اهمیت و کارویژه های آن در ایران امروز با توجه خاص  به کارکرد های اساسی آن در فرآیند توسعه به عنوان مهم ترین ضرورت جامعه ایرانی است. بدیهی است که توجه به مقوله توسعه بر اساس چشم انداز کلان تر تحقق تمدن نوین اسلامی خواهد بود.بر همین اساس بحث ما در این گفتار واکاوی کارکرد های بنیادین دانشگاه در مسیر تحقق آرمان تمدن نوین اسلامی قرار خواهد گرفت.

آن چه قصد داریم در این نوشتار به آن بپردازیم  دانشگاه، اهمیت و کارویژه های آن در ایران امروز با توجه خاص  به کارکرد های اساسی آن در فرآیند توسعه به عنوان مهم ترین ضرورت جامعه ایرانی است. بدیهی است که توجه به مقوله توسعه بر اساس چشم انداز کلان تر تحقق تمدن نوین اسلامی خواهد بود.بر همین اساس بحث ما در این گفتار واکاوی کارکرد های بنیادین دانشگاه در مسیر تحقق آرمان تمدن نوین اسلامی قرار خواهد گرفت. این چشم انداز امکان ارزیابی دانشگاه در ایران امروز متناسب با نیاز های مربوط به تحقق این آرمان را فراهم خواهد نمود. طبیعی است که در این مقیاس دانشگعاه امروز ایرانی با ان هدف کلان و زمینه سازی برای آن فاصله زیادی دارد. بنابر این دلایل و چرایی این ضعف، جایگاه مهمی در مطالعه ما خواهد داشت.برای رسیدن به این مقصود لاجرم مباحثی درباره چالش های دانشگاه ایرانی ارائه خواهیم داد. و همچنین سعی خواهیم کرد با توجه به ضروریات توسعه و نقشی که برای دانشگاه در مسیر تحقق توسعه همه جانبه در ایران تعریف می کنیم؛راه کار های رفع چالش های آکادمی ایرانی را نیز مورد کنکاش قرار دهیم.

بر همین اساس در ابتدای بحث خود به چیستی دانشگاه، کاروی‍ه های آن و ارتباطی که با مفهوم توسعه دارد پرداخته و در ادامه چالش های گوناگون پیش روی این نها تاثیر گذار را مورد بررسی قرار خواهیم داد. دو بخش یاد شده در نهایت زمینه های ارائه الگو های مناسب اصلاح و باز تعریف اکادمی ایرانی را فرآهم می آورد. مسئله مهمی که در انتهای بحث و در یک سرفصل مجزا ارائه خواهد شد.

دانشگاه: تعریف، کارویژه های آن

طبیعی است که بگوییم دانشگاه در میان مجموعه خرده نظام های یک جامعه، متعلق به خرده نظام فرهنگی است. در تحلیل های سیستمی از روابط میان خرده نظام های یک جامعه معمولاً خرده نظام فرهنگی به واسطه کارویژه های بنیادین خود، به عنوان خرده نظام اصلی و بنیادین جامعه به حساب می آید که از طریق هنجار سازی و تولید و باز تولید نظام ارزشی یک جامعه زمینه شکل دهی به انسجام جامعه را فرآهم می آورد. فعالیت دیگر خرده نظام های اجتماعی بر زمینه این انسجام گذارده می شود و جهت گذاری مطابق آن صورت می پذیرد. خرده نظام های فرهنگی بر اساس مجموعه های تولید اندیشه، هنجار و فکر است که به حیات خود ادامه می دهند. این نهاد های تولید اندیشه در هر جامعه متفاوت اند. بی تردید در جوامع جدید دانشگاه نقش بنیادینی در فرآیند تولید و باز تولید نظام ارزشی و هنجار های جامعه ایفا می کند. از این رو دانشگاه در جامعه جدید به عنوان هسته مرکزی تولید فکر و اندیشه و خلاقیت محور و اساس حرکت یک جامعه در مسیر نوش دن و توسعه یافتگی است. این خود به تنهایی دانشگاه را در مقامی قرار می دهد که بر اساس آن نظارت مستمری بر دیگر خرده نظام ها دارد.

به عبارت بهتر دانشگاه- در نمونه ایده آل اش- از مجرای تاثیر گذاری مستقیم بر جریان تولید و باز نگری در نظام ارزشی و هنجاری جامعه و همچنین به واسطه تولید مدل های نوین شناخت و ارائه آن در قالب محصولات علمی- نظری به شهروندان یک جامعه همواره در حال نقش آفرینی موثر در حوزه های گوناگون مربوط به زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است.

این نقش آفرینی وقتی اهمیت های بیشتری پیدا می کند که بدانیم هیچ مجموعه زنده ذهنی- قرار دادی( تمدن، ملت) یا عینی- بیولوژیک( انسان، موجودات زنده دیگر) نمی تواند بدون دریافت یک شناخت مبتنی بر واقعیت از محیط پیرامونی خود شانس بقایش را افزایش دهد.

بر اساس این تحلیل می توان دانشگاه ها را به عنوان منابع حیاتی استقرار، تداوم و پویایی جوامع جدید در کلیت آن بررسی کرد. با توجه به همین مسئله است که می گوییم دانشگاه به عنوان یک نهاد فرهنگی و اجتماعی، در جهانی که همواره در گیر تغییر و تحولات گوناگون است، وظیفه دارد تا علاوه بر کنکاش، شناخت و رد یابی مسائل و سوالات جامعه، پاسخ های جدید متناسب با روحیات و کلیات مورد پذیرش یک تمدن را برای حضور فعال آن در جهان جدید ارائه دهد.

 این نقش دانشگاه با دگر گونی های عظیم در دنیای امروز حتی بیشتر نیز شده است.جهان امروز ، صاحب افق های فوق العاده ای در شناخت انسان، جهان و نیز طبیعت است؛ افقی که برای بشریت مجموعه ای از فرصت ها و تهدیدها را پیش روی آورده است. جهان امروز به واسطه دگرگونی های موجود در آن جهانی در معرض رقابت و تلاش هایی سلطه گرایانه است. این تلاش ها در نهایت، تلاش های مبتنی بر رقابت میان تمدن های مختلف برای بقا و اعتلا در جهان حاضر است. تمدن هایی که سعی دارند تا الگو های ذهنی و تعاریف خود را به مدد فرصت های حاصل از تکنولوژی جدید به جهان مسلط کنند. در این میان تمدن اسلامی به عنوان یکی از مجموعه های ریشه دار در تاریخ بشر در معرض انواع تلاش های سلطه گرایانه ایست که سعی دارند با استفاده از سطوح بالای تولید اندیشه و تکنیک بر آن غلبه یابند و چشم انداز های خاص ان را حذف کنند.

به وضوح مشخص است که جهان جدید یک جهان بسیط است. جهان بسط یافته ای از حوزه های جدید معرفتِ نظری و شناخت تکنولوژیک. جهانی که جامعه اسلامی و به طور خاص جامعه یرانی را به چالش می طلبد. در چنین جهانی هر چیز خواه در عرصه اندیشه و خواه در عرصه عمل، در گیر چالش هایی اساسی است. چالش هایی که بعضاً وجود یک فرد و یا یک تمدن را به مبارزه می طلبند.در چنین جهانی دانشگاه ها به عنوان نهاد هایی که وظیفه اصلی شان مقابله با جهل و ارائه دستگاه های نوین معرفت شناختی نسبت به جهان جدید اند نقش تازه ای را به عهده می گیرند. نقشی که فاصله زیادی با ارائه صرف معرفت اخباری دارد.

بر اساس آن چه در بالا به آن اشاره کردیم می توان گفت که در دنیای امروز دانشگاه به عنوان  یکی از عالی ترین نهادهای آموزشی در یک کشور اصلی ترین و مهم ترین بخش مولد در حوزه های مربوط به مسائل شناخت شناسی و تکنولوژیک بزرگ ترین و اصلی ترین کارگزار توسعه است.این مسئله را در کار کرد دوگانه این نهاد فرهنگی و به طور عمده درتربیت انسان های متخصص برای استفاده از تکنولوژی های جدید و ارائه دستگاه های جدید شناخت شناسی برای انسان در دنیای در حال تغییر می توان رصد کرد.

به عبارت بهتر،روش ها و روش شناسی های توسعه، عمیقاً متاثر از بهره های معرفتی کسانی است که عزم دستیابی به توسعه را در سر دارند. به این بیان می توان گفت که توفیق در امر توسعه ارتباط مستقیمی با میزان شناخت اعضای یک تمدن از واقعیات موجود در عالم دارد. همچنین تکمیل روش ها و رو ش شناسی های توسعه در ارتباط با میزان شناخت کارگزاران توسعه از جهانی که درآن قرار دارند، می باشد.

در این زمینه باید به این نکته اساسی اشاره کرد که در جامعه ایرانی به عنوان یک جامعه معنا محور که دست یابی به توسعه مادی را به موازات تلاش هایی که برای احراز توسعه معنوی در چشم انداز های نهایی خود و به عنوان اهداف بلند مدت ملی  قرار داده است در نگاه اول گریزی حرکت در مسیر دو گانه زیر وجود ندارد:

1.       اخذ و گرته برداری یا به بیان بهتر در نظر گرفتن چیستی و چگونگی فرآیند های منتهی به توسعه در نمونه های مطمئن و موفق تر توسعه یافتگی در جهان.

 2. نظریه پردازی برای به دست آوردن برابر نهاد( سنتز)ی کارآمد در ارتباط با ارزش های اصیل بومی با توجه به ظرفیت های درون تمدنی و گذشتن از مدل های وارداتی به نفع سیستم های کارآمد نو برای نمونه ایرانی.

یکی از مسائلی که به طور جدی در مقابل کارگزارن توسعه در جامعه ایرانی وجود داشته است چگونگی برقراری رابطه ای موثر و سودمند میان باور های برآمده از فرهنگ ایرانی- اسلامی  آن با الگو های موجود و دور نما های موجود در نظریات رایج توسعه در جهان امروز است.

این مسئله که خصوصاً در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دغدغه بخش های قابل توجهی از شهروندان دین مدار و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران بوده است موضع گیری های متفاوتی را در مقابل مفاهیم مبتنی بر توسعه داشته است. مواضعی که در بررسی هایی که درباره چالش های نظام آموزشی ایران در بخش های بعدی انجام خواهیم داد به طور مفصل مورد بررسی قرار خواهند گرفت. در این بخش تنها به ذکر چند نکته به طور اجمالی در این باره اکتفا می کنیم.

بی تردید مهم ترین هدف رهبر بزرگ انقلاب اسلامی که پیش و پس از انقلاب اعلام شده است و توسط ایشان نیز به طور جدی مورد پی گیری قرار گرفته است اهتمام به توسعه مادی و معنوی زندگی ایرانی بوده است. این معنا به عنوان هسته و هدف اساسی انقلاب اسلامی در دست یابی و تحقق نمونه موفقی از تمدن ذیل عنوان تمدن نوین اسلامی به عنوان الگوی موفق توسعه برای دینداران ایرانی در سطح ملی و همه ملت های دیگر که در پیِ دست یافتن به شاخص های زندگی مرفه در جهان امروز در چارچوب ارزش های والای اسلامی هستند، قابل طرح و بررسی است. مسئله ای که در بخش بعدی به طور مفصل به آن خواهیم پرداخت.

در ادامه باید تاکید کرد که بر اساس آن چه در بالا آمد، یکی از مهم ترین تکنیک های موثر در توفیق جامعه ایرانی در مسیر توسعه - که به لحاظ ماهیت و با توجه به کارویژه های تعریف شده برای دانشگاه بر عهده این نهاد تاثیر گذار فرهنگی است- استفاده از تکنیک های مبتنی بر نوآوری در حوزه های مختلف علوم انسانی و، طبیعی و فنی و تکنولوژیک است. در واقع اگر علم و فن آوری را مهم ترین شاخصه های دخیل در توسعه بدانیم، ناگزیر باید مفهوم نوآوری را به عنوان عاملی اساسی و تاثیر گذار در تحقق توسعه دانست.

در این جا لازم است تا به یک مسئله اساسی اشاره نماییم. مسئله ای که به نظر می رسد در درک بخش های مختلفی از نخبگان ایرانیِ فعال در امر توسعه مغفول مانده است.

چنان چه در محتوای مطالبی که تا کنون به آن اشاره کرده ایم نهفته است محیط مناسب رابطه با وجود یک محیط اجتماعی و سیاسی مناسب تعریف کرد.در واقع منی توان گفت توسعه مقوله ایست که ضرورت آن بر هیچ کس در دنیای امروز پوشیده نیست. توسعه و پیامد های آن پیش شرط و پیش نیاز اصلی تداوم و ثبات یک جامعه در جهان در حال دگرگونی امروز است. از این رو نباید در باب ضرورت آن تردیدی داشت. توسعه مقوله ایست که بر زمینه ای از نوآوری استوار می شود. در این میان، مکان و محل اصلی این نو آوری در یک جامعهف دانشگاه است. ولی باید دانست توسعه برای هر جامعه ای تنها می تواند بر هویت بومی و اصیل آن متکی باشد. به بیان دقیق تر هیچ نوع توسعه ای بدون اتکا به هویت بومی مستقر نمی شود. در این جا نقش دانشگاه به دوش گرفتن وظیفه ای مضاعف است. از یک سو باید محل اخذ و جذب دانش و تجربه جهانی در راستای توسعه باشد و از سوی دیگر آن دانش را با هویت بومی خود تطبیق دهد؛ و بر اساس عملکردی مبتنی بر ایده های نوآورانه، زمینه های توسعه بومی را فرآهم آورد. شکل دادن به این نوآوری و تلفیق زمینه اصلی توسعه بومی است که می تواند در نهایت توسعه را در راستای اعتلای یک جامعه در کلیت آن قرار دهد. توسعه در این معنا دیگر تنها توسعه اقتصادی یا تکنیکی نیست، بلکه توسعه در همه ابعاد آن است که در نهایت، خود به معنای شکل دادن به یک تمدن نوین است که ضمن اتکا به هویت بومی، از دست آورد های جهانی استفاده می کند. در حقیقت، دانشگاه در معنای واقعی آن، داشنگاه تمدن ساز است که با ابعاد گوناگون نوآوری، زمینه حرکت جامعه را در راستای توسعه و تمدن سازی جهت می دهد. برای آن که دانشگاه در یک کشور در حال توسعه بتواند کارکرد عالی فوق را به انجام رساند، باید شناختی تمام عیار نسبت به دو عرصه داشته باشد.اولا عرصه جهانی و بین المللی، تجربیات، دست آورد ها و نوآوری های موجود در آن، دوماً محیط درونی، تاریخ، هویت، ویژگی ها، خصایص و عناصر ارزش مند آن. در این میان قرار دادن داشته های این دو محیط در مسیر شکل دهی به یک توسعه بومی، معطوف به تمدن سازی تنها در سایه وجود یک نگاه نقاد و تیز بین حاصل می شود.

به طور کلی باید گفت، که کارآمدی، بقا و توفیق در تاثیر گذاری موثر دانشگاه های بومی در کشور های در حال توسعه و مخصوصاً دانشگاه ایرانی به عنوان کارگزار فرآیند موفقیت آمیز توسعه بومی برای تحقق بخشیدن به مفهوم تمدن اسلامی که از اهداف بلند انقلاب اسلامی بوده است در گرو توانایی این نهاد در تطبیق خود با شرایط در حال تغییر جهان، شناخت محیط داخلی و درونی سازی چشم انداز های انقادی است. بر این اساس دانشگاه ایرانی که وظیفه خطیر تولید و توزیع معرفت در میان شهروندان ایرانی را برعهده دارد باید در به دست آوردن خصلت هایی چون نوآوری، قابلیت انعطاف و تطبیق با شرایط برای رقابت پذیری و مشارکت با نیرو های فعال در جامعه شبکه ای، را در سرلوحه اهداف اساسی خود قرار داده، جهت گیری های خود را در مسیر تحقق این ایده ها و پارامتر های بنیادین تغییر دهد. اگر از منظر و چشم انداز سطح تحقق آرمان هاید فوق به ارزیابی وضعیت دانشگاه های ایرانی بپردازیم، متاسفانه تصویر مطلوبی بدست نخواهیم آورد. این فقدان آسیبی تمام عیار به جامعه ما که نیاز مند تجمیع همه سرمایه های خود برای آغاز حرکت سریع در مسیر توسعه است، وار می سازد و به واقع یکی از دلایل اصلی عدم شکل گیری حرکتی استوار و نهادینه به سوی توسعه در تاریخ معاصر، در همین فقدان قابل جستجو است.

دانشگاه ایرانی، معضلات و چالش ها

چنان چه پیشتر اشاره کردیم با افزایش نقش دانش در عصر جدید شاهد گسترش نهادهای انتقال و تولید دانش در سراسر جهان بوده‌ایم. این تغییرات در ایران با تأسیس دارالفنون و بعد از آن پیدایش مدارس جدید و عمومیت یافتن مدارس و دانشگاه تهران در دوران اوج مدرنیزاسیون همراه بود. دانشگاه ایرانی از بدو تأسیس تاکنون با کارکردها و کژ کارکردها و چالش‌های فراوانی همراه بوده است. این نهاد جدید علی‌رغم تمام مسائل و چالش هایی که در طول سال های نه چندان طولانی حیات اش داشته، توانسته است به حیات خود ادامه دهد و هم‌اکنون به عنوان یک نهاد تأثیرگذار و حیاتی در جامعه ایران جایگاه تثبیت شده ای را برای خود بدست آورده است.

در ایران و در طول سال های پیش و پس از انقلاب اسلامی مجموعه ای از چالش های اساسی دانشگاه را از ایفای نقش های بنیادین آن، یعنی زمینه سازی توسعه و شکل دهی به یک تمدن نوین باز داشته است. در بهترین حالت، دانشگاه های ایران تا کنون کارویژه آموزش در سطوح عالی، ترجمه دست آورد های غربی، تربیت کادر های مورد نیاز دولت و مجموعه صنعت کشور را به صورتی نا منسجم بر عهده داشته اند. بی تردید دانشگاه در ایران نقشی فوق العاده در گسترش شناخت و دانش در جامعه داشته است. دانشگاه به یک معنا عرصه بوده که ما از منظر آن با جهان آشنا شده ایم. بر همین اساس درک ایرانیان نسبت به جهان خارج از چشم انداز دانشگاه ها بوده است. ما از چشم دانشگاه و دانشگاهیان تاریخ و سنت هایمان را شناخته ایم و عناصر سازنده تاریخ مان را مورد ارزیابی قرار داده ایم . از سوی دیگر دانشگاه ها فراهم آورنده ی نسخه های تغییر و تحول و اتخاذ راه و روش بوده اند و همه این ها دست اورد های بزطرگ و بی نظیری را برای دانشگاه به ارمغان آورده است. اما اگر از نگاه کلی خودمان، یعنی ایفای نقش دانشگاه در زمینه سازی برای شکل گیری، تداوم و استقرار یک توسعه بومی، دانشگاه را مورد ارزیابی قرار دهیم؛ نمی توان به دانشگاه ایرانی نمره بالایی داد. منظور ما از نقشی که برای دانشگاه در ایران در نظر گرفته ایم فرآهم آوردن و اراغئه یک شناخت و جمع آوری دانش خاص، مبتنی بر تلفیقی اصیل و پایدار از سنت های بومی ما( به معنای دیگر چشم انداز سنتی ما) و همچنین تجربیات و دانش نوین جهانی ( یا همان چشم انداز تجدد گرایانه) می باشد. در این رویکرد، بدون داشتن این چشم انداز بومی، شکل دادن به یک توسعه بومی، اصیل و کارآمد نا ممکن است. حال اگر معیار پیش گفته را در ارزیابی دست آورد های دانشگاه در ایران مورد استفاده قرار دهیم، نمی توان از دست آورد های درخشان و عالی سخن گفت. مسئله بیش از آن که به گذشته مربوط باشد به وضعیت امروز ما مربوط است. به واقع بزرگ ترین نقص دانشگاه امروز ایرانی نا توانی در حرکت در مسیر فوق می باشد. و دلایل و علل این ناتوانی را شکل داده اند. ما در ادامه به دلایل این نا توانی در چشم انداز امروزی جامعه خواهیم پرداخت.

برخی از این مسائل و مشکلات را می توان به صورت زیر طبقه بندی کرد.

1.                   مسائل مربوط به مشکلات درونی- ساختاری دانشگاه.

2.                   مشکلاتی که بیشتر معطوف به تحقق و تعیین وظایف این نهاد فرهنگی در عرصه عمومی و اجتماعی است. این دسته از مشکلات بیشتر معلول علت های بیرون از دانشگاه
بوده اند. مسائلی که به طور عمده در چگونگی بر خورد نهاد های مسئول و به طور مشخص نهاد های حکومتی با دانشگاه قابل تحقیق و بررسی می باشند.

البته ممکن است تقسیم بندی فوق از این جهت که پیوستگی های زیادی در میان نمونه های چالش های دورنی- ساختاری دانشگاه با عومل بیرونی تاثیر گذار بر عمل کرد آن داشته است در پاره ای مواقع ضعیف و ناتوان در توضیح واقعیت های مسائل مربوطه باشد. اما مانند دیگر بررسی های  مربوط به علوم انسانی ناچاریم در این بخش با اتکا به تقسیم بندی فوق مدل اولیه ای برای تحلیل خود در باره مسائل مربوط به دانشگاه ایرانی ارائه دهیم.

1. چالش های دورنی- ساختاری دانشگاه ایرانی

پیش تر اشاره کردیم که آماده سازی انسان برای دست یافتن به درک تازه ای از جهان و تسلط بر ابزار جدید از وظایف یک نظام آموزشی موفق است. همچنین تاکید داشتیم که بازآموزی و آماده سازی نیرو های انسانی برای وارد شدن به جهان همواره در حال تغییر بر اساس آموزه های تمدنی و فرهنگی در یک جامعه خاص از وظایف و کارکرد های نظام های اموزشی در فرآیندِ توسعه می باشد. بر اساس این عقیده نظام آموزشی نوخواه و نوآور آن نظام آموزشی است که ورودی های خود را برای اعمال تغییرات متناسب با ارزش های بومی اش در جهت به دست آوردن تسلط بر محیط فنی و طبیعی پیرامون خود آماده نماید. در واقع میزان موفقیت کشور ها در کنش موثر درون نظام های فرهنگی حاکم به جهان امروز به میزان توفیق نظام های اموزشی آن ها در تحقق ایده های بالا بستگی مسقیمی دارد.

نظام آموزشی ایران که تعیُّنِ آن در دانشگاه به عنوان عالی ترین سطح آموزش می باشد به واسطه ای پاره ای از مشکلات اساسیی در ساختار درونی اش در تحقق چنین اهدافی نا توان بوده است. در میان مجموعه علل و عواملی که می توان برای این ناتوانی نام برد مواردی هستند که در این جا به آن ها خواهیم پرداخت از جمله:

1.کیفیات مربوط به سیستم آموزشی در دانشگاه های ایران

2. عدم ارتباط آموزش های دانشگاهی با واقعیت ها و نیاز های اجتماعی

3. سطح پایین معیار های ارزیابی فعالیت های استاد و دانشجو

4. توفق مدرک گرایی به جای تولید دانش و تکنولوژی

5.تمرکز در مدیریت آموزشی

6. وابستگی بیش از اندازه دانشگاه به دولت

7. عدم ارتباط دانشگاه ها و مراکز علمی با  حوزه عمومی و مراکز معتبر جهانی

8. مشکلات و دغدغه های معیشتی دانشجویان و اساتی د دانشگاه

9. عدم دسترسی به امکانات و شرایط مطلوب.

در ادامه و تا جایی که حوصله بحث اجازه می دهد به هر کدام از مسائل پیش گفته خواهیم پرداخت.

1.1.              کیفیات مربوط به سیستم آموزشی در  دانشگاه های ایران

پیش تر اشاره کردیم که وظیفه اصلی دانشگاه تربیت انسان های متخصص در حوزه های مختلف تکنولوژیک و نظری-علوم انسانی، طبیعی و تکنولوژیک- برای در دست گرفتن بخش های از مناسبات و لزامات فرآیندهای منتهی به توسعه است.

این نکته وقتی حائز اهمیت می شود که بدانیم فردی که تحت اموزش قرار دارد بناست به عنوان انسانی با توانایی های فنی- در این جا دانش انسانی را نیز به عنوان یک فن در نظر آورده ایم- ، فرهنگی و تمدنی خاص خود با مسائل پیرامونی درگیر شود. وی همچنین باید برای  طرح راه حل های اساس از مجرای مسئله یابی مسائل عمومی آموزش های کافی ببیند. نکته ای که به نظر می رسد در سیستم آموزشی ایران مغفول مانده است.

به بیان بهتر،دو نوع آموزش باید به یک دانشجو منتقل شود. اولاً آموزش های لازم برای فرآهم آمدن شناختی جامع از خود انسانی اش و بعد از آن دانش لازم درباره تاریخ، اصول و قوانین حاکم بر محدوده تمدنی ای که در آن زندگی میکند. این مسئله از یک طرف او را نسبت به توانایی های خود آگاه کرده جایگاهش را در فرهنگ بومی مشخص می نماید و از طرف دیگر از طریق دانشی که فرد درباره فرهنگ و تمدن بومی اش کسب می نماید امکان شناخت مسائل پیش روی جامعه در شرایط تازه را برای او فرآهم
می آورد. همچنین او را به سمتی سوق می دهد که تئوری های بومی برای برون رفت از مشکلات و مسائل مبتلا به حوزه فرهنگی- تمدنی خود را کشف کرده، راه کار های مناسب انطباق خود و جامعه اش با شرایط تازه را ارائه دهد.

این طور به نظر می رسد که نظام آموزشی حاکم بر ایران به طور کلی، و نظام دانشگاهی ما به طور مشخص در این زمینه ناکارآمدی های قابل توجهی را تجربه کرده است.

چنان چه از محتوای برنامه های درسی در جریان آموزش ایرانی بر می آید تاکید همیشگی و یک سو نگر مطالب بر ضرورت وحدت، جمع گرایی و تن دادن به منافع گروه در سایه فقدان تعاریف مشخص از کنش گری فرد در جامعه شخصیت مستقل او را زیر سوال برده است. چنین به نظر می رسد که الگوی مد نظر محتوای نظام ایران تا امروز بازتابی از تصورات مبتنی بر ذهنیت توده وار از جامعه بوده است. تصوری که در خدمت ترویج رفتار هیهیجانی و عاطفی در مقابل آموزش مبتنی بر تئوریزه کردن مفهوم خرد انتقادی به عنوان مهم ترین پارامتر تاثیر گذار در جریان توسعه می باشد.

این مسئله به خودی خود منجر به تبدیل دانشگاه به نهاد مصرف دانش غربی که بر اساس واقعیت موجود بر آن تمدن تنظیم تالیف شده است خواهد شد. در حالی که در نمونه مطلوب داشنگاه ایرانی باید از روش های رایج در علوم انسانی و فنی در سراسر جهان برای ارائه الگوی مناسب از توسعه متناسب با واقعیت های جامعه خود استفاده کند.

بر اساس آن چه در بالا بیان شد می توان ادعا کرد که دانشگاه در ایران امروز بیش از آن که تولید کننده دانش باشد، مصرف کننده آن است. این مسئله در طول سال های گذشته- پیش و پس از انقلاب- به ایجاد فاصله و گسست فزاینده ای میان تحصیل کردگان دانشگاهی در ایران با جریان های اساسی زندگی در بستر اجتماعی شده است. اتفاقی که به خودی خود اتلاف هزینه های آمزشی، بدبینی عمومی به دانشگاهیان و چالش نظام سیاسی با دانشگاه را پدید آورده است. علاوه بر این ها نباید فاصله هویتی ایجاد شده میان فارغ التحصیلان دانشگاه های ایران با جامعه خود، تشدید بحران هویت، فرار مغز ها، افزایش آسیب های اجتماعی، کاهش احساس تعلق اجتماعی، بسط ناامیدی عموی توسط دانشگاهیان به عنوان یکی از گروه های مرجع اجتماعی و مسائلی از این دست را در طول سال های گذشته از یاد برد. مسائلی که در دراز مدت به تغییر نقش دانشگاه از یک امکان اساسی برای تسریع در فرآیند توسعه به تهدید اجتماعی در این حوزه منجر شده است.

این مسئله ارتباط مستقیمی با این واقعیت اساسی دارد که منابع و محتوای برنامه های درسی، رشته ها و گرایش های مختلف تخصصی به هنگام و روز آمد نیستند و از یک سو تغییرات درونی جامعه ایرانی و از سوی دیگر در پیوند بااقعیات جهان معاصر قرار ندارند.

یکی دیگر از مسائلی که باید به طور مشخص در این زمینه به آن اشاره شود رابطه منفی موجود میان رشد و توسعه کمی دانشگاه در ایران و کیفیت آموزش های ارائه شده در مراکز دانشگاهی می باشد.

در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، و به واسطه تاکیدی که رهبری انقلاب بر اهمیت فراگیری دانش داشتند و همچنین در سایه اهداف اسسی انقلاب، که شامل فرآهم آوردن زمینه های توسعه مادی و معنوی ایرانیان بوده است با افزایش قابل توجه دانشگاه در ایران مواجه بوده ایم. تا جایی که بر اساس آمار های رسمی رشد کمی دانشجو و دانشگاه در 25 سال اول انقلاب اسلامی به طور میانگین 15 درصد در سال بوده است.

بر اساس تجربیات بدست آمده از بررسی نمونه های موجود در میان کشور های در حال توسعه چنین استنباط می شود که رشد بیشتر کمی در این زمینه کیفیات نظام آموزشی را دچار مشکلات اساسی می کند. دلایل این کاهش کیفی در سطح آموزشی را در دو زمینه متفاوت باید جستجو کردئ. شاید مهم ترین دلیلی که برای این مسئله بتوان از آن یاد کرد کمبود نیروی متخصص در دانشگاه های ایران برای تدریس و عدم به روز رسانی نیروهای فعلی در حوزه های تخصصی شان باشد. این مشکل به طور مشخص در جایگاه دانشگاه های متعدد ایرانی در مقایسه با دانشگاه ها و مراکز علمی دیگر نقاط جهان خود را نشان می دهد؛ جایی که بر اساس داده های تطبیقی بین المللی دانشگاههای ایران اگر چه از نظر کمی‌با گسترش بیش از حدی مواجه بوده‌اند از نظر تحقیقات و پژوهشهای انجام شده و همچنین در بعد خدمات اجتماعی نه تنها با پیشرفت همراه نبوده‌اند بلکه در مواردی شاهد افت شاخص‌های پژوهشی هستیم.

رده‌بندی دانشگاه‌های جهان که بر مبنای مقالات منتشره و پژوهش‌های انجام شده در دانشگاه‌های مختلف جهان انجام می‌شود حاکی از این است که دانشگاههای ایران در میان پانصد دانشگاه برتر جهان جایگاهی ندارند. این در حالی است که دانشگاهها و کشورهای دیگر آسیا از جمله چین، کره جنوبی، استرالیا، سنگاپور، هندوستان، تایلند و مالزی در میان 500 دانشگاه برتر جهان قرار دارند. در رده‌بندی دیگری دانشگاه تهران در رتبه 1400 دانشگاههای جهان قرار گرفته است. این رده‌بندی‌ها حاکی از این است که کشوری که رشد 1000 درصدی دانشجویان را در کمتر از سی سال تجربه کرده است متأسفانه در حوزه کیفیت دانشگاهها و پژوهشهای انجام شده در سطح نازلی قرار دارد، بطوریکه حتی در میان کشورهای اسلامی‌دانشگاههای ایران بعد از دانشگاههای مصر و ترکیه قرار می‌گیرند.

با توجه به مباحث فوق به نظر می‌رسد تأکید بر بعد کیفی به جای گسترش کمی، تغییر انتظارات از دانشگاه در جهت پژوهش و تحقیق و فراهم آوردن شرایطی برای مشارکت هرچه بیشتر دانشگاه در بررسی و حل مسائل جامعه را می‌توان به عنوان راهکارهایی مطرح کرد که به پویایی هرچه بیشتر دانشگاه و متناظر با آن پیشرفت توسعه جامعه می‌انجامد.

1.2.عدم ارتباط آموزش های دانشگاهی با واقعیت های اجتماعی

پیش تر به این مسئله اساسی اشاره شد که فرآیند آموزش در نمونه آرمانی اش باید به آموزش متخصصان مورد نیاز در فرآیند های توسعه بپردازند. انسان های خلاقی که با شناخت مسائل اجتماعی و درک نیاز های تکنولوژیک کشور، راه کار های مناسبی را مبتنی بر خواست های ارزشی و هنجاری جامعه خود تئوریزه کرده در تلفیق اصیلی از سنت  و تجدد، سنتز تازه ای ارائه کنند. سنتزی که بر خلاف اعتقاد حامیان توسعه غرب گرایانه نه به استحاله کامل ایران اسلامی در تجدد به معنای غربی آن منتهی شود و نه چنان که سنتیان آرزو دارند کشور را از مسیر نوسازی منحرف کرده در دامان واپس گرایی رها کنند. در این بیان، توسعه یافتگی ایرانی باید در به دنبال پی ریزی نهایی تمدن نوین اسلامی باشد.

برای به ثمر رسیدن آن چه در بالا به آن اشاره کردیم، نظام آموزشی ایران باید با یک برنامه ریزی صحیح، استعداد ها، تلاش و توانایی های دانشجویان خود را در مسیر هایی به کار گیرد که جامعه ایرانی در آن ها با کمبود نیرو، ایده و متخصص مواجه است.

شاید مهم ترین نیاز ایران برای وارد شدن به مسیر توسعه آموزش دادن متخصصانی باشد که در حوزه مسائل مربوط به شناخت شناسی، امکان ارائه توصیف و بررسی های تحلیلی- انتقادی از سنت های ایرانی برای تولید یک دستگاه تازه معرفت را فرآهم آورند.

با توجه به این مسئله لازم است تا درباره شیوه های تدریس و مفاد درسی مجموعه علوم انسانی به طور جدی تجدید نظر هایی اتفاق بیافتد. چنان چه از بررسی های ابتدایی بر می آید نگاه غالب بر دانشگاه ایرانی نگاه سخت افزارانه است. این مسئله به خودی خود ابعاد پس زمینه ای- نرم افزاری- علم را مغفول گذاشته است. هرچند در مورد علوم طبیعی، تکنولوژیک و مهندسی نیز شاهد ضعف های اساسی ناشی از اهتمام آکادمی به روش های صرفاً آزمایشگاهی و غیر تجربی و سیستم جزوه- کتاب محوری در نحوه آموزش و ارزیابی هستیم. اما عدم توجه به علوم انسانی و اهمیت باز خوانی فرهنگی- معرفت شناختی یک تمدن در مسیر نوسازی نهایتاً به شرایطی خواهد انجامید که در آن فروپاشی تمدنی، اضمحلال ارزش های انسانی، تنهایی و از خود بیگانگی فرد انسانی در مقابل ماشین، سردرگرمی و احساس رهاشدگی در جهانی بی معنا و فاقد ارزش های انسانی خواهد شد. این مسئله ایست که در مقابل اهداف اصلی و اولیه انقلاب اسلامی قرار داردا. در واقع می توان گفت که آموزش های دانشگاهی ما در سطح اندکی خود قادر به برقراری ارتباط عمیق و صحیح با مسائل جامعه، ارزیابی آن ها و نهایتاً ارائه راه حل برای آن ئها می باشد. این جدا افتادگی باعث شده تا در برخی موارد آموزش دانشگاهی به فرآیند های آموزش امور انتزاعی و تئوریک صرف گرایش یابد که در آن ها دانش جو رابطه ای با امور عینی برقرار نمی کند. گرچه پدیده فوق در مورد کلیه رشته ها قابل رد یابی است،  میزان ناتوانی آن در حوزه علوم انسانی شدید تر است. در حالی که این علوم فرآهم آورندگان واقعی زمینه های توسعه بومی برای کشور می باشند.

1.3.تمرکز در مدیریت آموزشی

یکی از مهم ترین مشکلات درونی آموزش عالی در ایران که البته در همه حوزه های مدیریتی جامعه ایرانی وجود دارد، مسئله تمرکز در مدیریت می باشد. این تمرکز گرایی که در مورد دانشگاه موجب وابستگی بیش از حد و اندازه دانشگاه به دولت شده است، دانشگاه را وارد یک چرخه فاسد از بوروکراسی کرده امکان نوگرایی و تحرک را از مجموعه دانشگاه سلب نموده است.

چنان چه از بررسی های در دست بر می آید دانشگاه ما در حوزه های مربوط به مدیریت خود آزادی عمل ندارد. به همین ترتیب دانشکده های ما امکان بروز رفتار های مبتنی بر نوآوری را از دست داده اند . این چرخه نهایتاً به جایی ختم می شود که ما امروز در آن قرار گرفته ایم. شرایطی که در آن استاد دانشگاه ایرانی درست مانند یک کار مند در اداره های خرد و کوچک گوشه و کنار کشور موظف به پرداختن به مسائلی می شود که توسط نهاد های غیر دانشگاهی و به صورت بخش نامه ابلاغ شده است.  این مسئله در حوزه مربوط به ارزیابی کیفیت دانشگاه به طور مستقیم تاثیر گذار است. تدریس و مدیریت در دانشگاه همین که بر اساس بخش نامه های دولت باشد، دانشگاه را از شخصیت یک نهاد مستقل که مسئول تولید فکر در جامعه است به موضوع اعمال و اهداف دولت تبدیل می کند. در واقع دانشگاه به جای به اجرا در آوردن وظایف اصلی اش مجری اراده های دولتی می شود. اراده هایی که هر چند سال تغییر می کند. این مسئله فارغ از مشکلاتی که پیش تر اشاره کردیم موجب بی ثباتی دانشگاه خواهد شد.

برای ریشه یابی این مشکل، بیش از هر چیز باید به میزان نقش بالایی که دولت ها در تامین بودجه های دانشگاهی دارند پرداخت. درواقع عدم استقلال مالی دانشگاه ها از دولت این مراکز آموزشی را در ذیل سیاست گذاری دولتی قرار می دهد. این مسئله در سال های پیش و پس از انقلاب اسلامی دانشگاه را در بهترین حالت خود به مکانی برای «تربیتِ» مدیران دولتی تبدیل کرده است. یک دیگر از مسائلی که وابستگی بیش از اندازه دانشگاه به دولت موجب شده است تغییر ماهیت دانشگاه از نهادی برای تولید دانش، به پایگاه کسب منزلت اجتماعی و رشد مدرک گرایی در این چارچوب بوده است.

نقش مرکزی دولت در بخش آموزش به لزوماً به معنای حضور کمرنگ دیگر بازیگران مهم در واحد های اموزشی است. جریانی که دانشگاه را تبدیل به یک نهاد دیوان سالار تنبل و فاقد ایده ها و خلاقیت های تازه کرده است. این در حالی است امروزه در سرتاسر جهان توسعه یافته و حتی در نمونه های در حال توسعه دنیا شاهد استقلال هر روز دانشگاه و نظام آموزشی از دولت هستیم. فرآیندی که در بیشتر کشور های قابل توجه دنیا به فرآیندی غیر قابل بازگشت تبدیل شده است.

1.4.میزان پایین پژوهش

نگاهی به کشورهای آسیایی که دانشگاه‌های برتر آسیا در آن قرار دارند به رابطه بین پژوهش و کیفیت دانشگاه را با توسعه و پیشرفت کشور نشان می‌دهد. کشورهایی که توسعه یافته‌تر و پیشرفته‌ترند از دانشگاههای بهتری برخوردارند. به این ترتیب ملاحظه می‌شود یکی از مهمترین چالش‌های دانشگاه ایرانی تقابل گسترش کمی‌و افت کیفی دانشگاههاست.

ضعف بعد پژوهشی علاوه بر افت کیفی دانشگاهها، ناتوانی آن ها در پرداختن به مسائل مختلف کشور را در بر دارد. دانشگاهها و متخصصین ایرانی سهم کمی‌در بررسی مسائل جامعه داشته و در مواردی هم که دارد این حوزه‌ها شده‌اند دستاورد قابل توجهی نداشته‌اند.

پر واضح است که افراد و مراکزی تنها به تدریس و انتقال معرفت اخباری در چارچوب بخش نامه های ابلاع شده مشغول اند در حفظ و به کار گیری اطلاعات خود در چارچوب پروژه های تحقیقاتی متناسب با خواسته و نیاز های اجتماعی ناتوان اند.

چیزی که به طور مشخص در دانشگاه ایرانی وجود دارد عدم اهتمام این نهاد به تحقیقات بنیادین و کاربردی در مسائل مورد نیاز جامعه ایرانی است. تحقیقاتی که در دو حوزه مختلف علوم انسانی و علوم دقیق وظیفه فرآهم آوردن زمینه های توسعه یافتگی ایران و در واقع فرآهم آوردن الزامات نرم افزاری و سخت افزاری تاسیس تمدن اسلامی را برعهده داشته باشند.

1.5.عدم ارتباط دانشگاه ها و مراکز علمی با  حوزه عمومی و مراکز معتبر جهانی

این طور به نظر می رسد که یکی از دلایل تاثیر گذار بر کیفیت پایین نظام آموزشی در ایران

در ایران سطح پایین تعاملات بین المللی دانشگاه های ایرانی با مراکز علمی و آکادمی های معتبر در سطح جهان می باشد. این در حالی است که پژوهش گران و صاحب نظران مسائل آموزشی به ضرورت و اهمیت های نهفته در برقرای این دسته از ارتباطات تاکید دارند.

به بیان بهتر دانشگاه های کشور تنها در صورتی در انجام وظایف ملی و بین المللی شان موفق خواهند بود که ارتباطی نزدیک و اُرگانیک با مراکز علمی معتبر جهان و دانشگاه های دیگر کشور ها برقرار کنند. این مسئله از یک سو دانشگاه ایرانی را در دست یابی و نیل به استاندارد های آموزشی بین المللی کمک خواهد کرد و از سوی دیگر امکان اجرای طرح ها و پروژه های مشترک علمی، ایجاد مبادلات نرم افزاری و سخت افزاری موثر برای رشد دانشگاه و اعطای مدارک مشترک که اعتبار علمی و اجتماعی دانشگاه های ایرانی را افزایش می دهد را فرآهم خواهد نمود.

 از دیگر مشکلات فرا روی دانشگاه ایرانی، عدم توفیق این نهاد در بازاریابی درست برای تولیدات علمی- در حوزه مسائل مربوط به علوم انسانی و تکنولوژیک- در درون جامعه ایرانی است. در بخش ابتدایی این نوشته اشاره کردیم که تولید علم بر مبنای ضروریات و خواسته های بومی و تربیت متخصص از وظایف مهم دانشگاه است. همچنین تاکید کردیم که انتقال دانش تولید شده و تزریق آن به حوزه عمومی زیست جهان اجتماعی از طریق انتشار فرآورده های دانشگاهی در قالب کتاب، نرم افزار های چند منظوره و مقالات و مجلات علمی و پژوهشی از کارکرد های اصلی دانشگاه است. چنان چه از بررسی های انجام شده توسط محققین امور آموزشی بر می آید، ارتباط دانشگاه ایرانی با جامعه، اتباطی ضعیف و ناکار آمد است. ارتباطی که به واسطه عدم درک متقابل و ظهور بدبینی متقابل نسبت به جامعه و دانشگاه، این نهاد فرهنگی- اجتماعی را از انجام کارکرد های اساسی خود باز داشته است. مجموعه این کارکرد ها در بخش آغازین این نوشتار در قالب تولید و باز تولید دستگاه های معرفت شناسی و تزریق آن به جامعه در حال تغییر ایرانی بر اساس ظرفیت های درون فرهنگی مورد بررسی قرار گرفت. دانشگاه ایرانی مادامی که مجاری صحیح و مستمر برقراری ارتباط با حوزه عمومی را برای خود به شکلی شایسته تعریف ننماید در انجام کار ویژه های اساسی اش ناکام خواهد ماند.

یکی از مهم ترین مسائلی که در این زمینه وجود دارد، ضرورت های نهفته در انتقال دستگاه شناخت شناسی تولید شده در درون دانشگاه به اعضای جامعه برای فرآهم آوردن زمینه های مناسب شناختی و رفتاری در شهروندان برای زندگی در جهان توسعه یافته است. این مسئله خصوصاً در مسیری که انقلاب اسلامی ایران برای خود و در کنه اهداف اساسی اش تعریف نموده از اهمیت های بیشتری برخوردار است.

از آن جایی که فرآیند های منتهی به توسعه بومی علاوه بر وجوه سخت افزاری علم، به یک دستگاه معنا شناسی مبتنی بر هویت بومی به عنوان بستر اصلی جهان شناسی انقلاب اسلامی نیاز مند است‌؛دانشگاه وظیفه دارد با مطالعه در سنت های ایرانی- اسلامی جامعه به نوآوری مفاهیم تازه مورد نیاز برای توسعه در ایران مبادرت کرده این دست آورد های علمی را در اختیار عموم شهروندان قرار دهد.حال آن که جامعه ما دچار ابهامات و مسائل بسیاری است که پاسخ دادن به آن هانیاز مند باز خوانی سنت ها در پرتو مسائل نوین است.

چیزی که در این بین نا گفته می ماند پاسخ به این سوال اساسی است که منظور ما از انتقال دانش به شهروندان یک جامعه از طریق دانشگاه چیست؟

دانشی که در این بحث به طور مشخص از آن بحث می کنیم به مجموع ای از رفتار ها و توانایی های ارتباطی برای شهروندان اشاره دارد. آموزش هایی که در نهایت به فرآهم آوردن بستری برای برقراری ارتباط سازنده شهروند ایرانی با جهان بیرون از خود از یک طرف و دیگر اعضای جامعه از طرف دیگر منتهی خواهد شد.

 همچنین باید به این نکته اشاره کرد که «لزومی ندارد که عامه در امور علمی صاحب تخصص باشند تا به سواد علمی دست پیدا کنند. مسئله اصلی آن است که عامه در عین آن که برای تخصصِ صاحبان تخصص  احترام قائل اند، نسبت به خطا پذیری آنان و ضعف هایشان آگاه باشند و در برابر آنان به از خود رمیدگی و ترس و خود باختگی دچار نشوند.»

چنان چه می دانیم برخی از محققان و نظریه پردازان مسئله اجتماعی کوشیده اند تا موضوع با سوادی علمی برای عامه را در چارچوب مفاهیم نهفته در پس با سوادی سیاسی تعریف کنند. در این معنا با سوادی سیاسی عبارت است از حصول معرفت، مهارت و رویکرد های لازم برای آگاه سازی عمومی که مورد نیاز افراد است.

اهمیت های انتقال چنین دانشی به جامعه از یک سو کارکرد های اجتماعی دانشگاه را پوشش می دهد و از سوی دیگر شهروند ایرانی را برای وارد شدن به کنش سیاسی با پیچیدگی ها، ضوابط و شرایط حاکم بر زندگی سیاسی در جهان تازه آشنا شوند.

2.دانشگاه ایرانی: مسائل و مشکلات بیرونی

چنان که پیش تر اشاره کردیم، معضلات و چالش های پیش روی دانشگاه در ایران گذشته از مسائل درونی- ساختاری اش بخش هایی را نیز در بر می گیرد که از بیرون از دانشگاه به آن تحمیل شده است.

در ادامه این نوشتار به مسائل و مشکلات تحمیلی از سوی نهاد های بیرون از دانشگاه خواهیم پرداخت. برای تحقق این امر مشکلات بیرونی دانشگاه در ایران را قالب دو مبحث جدای از هم بررسی خواهیم کرد.

1.                   رابطه دولت و دانشگاه

2.                    رابطه سنت و نهاد های سنتی با دانشگاه(مسئله دانشگاه اسلامی)

2.1.از آن جایی که مباحث مربوط به رابطه دولت و دانشگاه در بخش پیشین به طور مفصل مورد بررسی قرار گرفت در این جا تنها به ذکر این مسئله اساسی اشاره می کنیم که وابستگی اقتصادی دانشگاه به دولت در دراز مدت و از خلال سال های پیش از انقلاب تا کنون شرایط نا مناسبی را برای دانشگاه به وجود اورده است.

تامین بدجه های دانشگاهی توسط دولت این حق را برای دانشگاه به وجود آورده است که خود را در برنامه ریزی و اجرای سیاست های مورد نظر برای دانشگاه محق دانسته است. اسن پدیده نامیمون برنامه ریزی بلنمد مدت در دانشگاه را تحت تاثیر خود قرار داده است. در واقع هر مجموعه ای تاتزه ای که به وزارت علوم وارد می شود توقعات سیاسی خاص خود را از دانشگاه دارد. چرا که دانشگاه برای دولت مردان در طول این سال ها به عنوان مجموعه ای که در آن سرمکایه گذاری دولتی صورت پذیرفته ایت محلی به محلی برای سود دهی سیاسی تبدیل شده است.

رواج جناحخ گرایی و جدال بیهوده دانشجویان و اساتید در فضای دانشگاهی نمونه و نمود بارز چنین مشکلی است.

2.2.              دانشگاه اسلامی: مشکلات و تنگ نظری ها

 بخش پایانی این نوشتار به مشکلاتی اشاره دارد که به طور مشخص از سوی نهاد ها و نگرش هایی بیرون از دانشگاه به آن تحمیل شده است. براین اساس بدبینی سنتی نسبت به دانشگاه- به عنوان یک نهاد متعلق به جهان جدید- مسائلی را به وجود آورده است که به طور کلی در چگونگی واکنش «حوزه» از خاستگاه سنت به دانشگاه خلاصه می شود. واکنش هایی که در مقاطع مختلف و در دستگاه های اجرایی درون نظام با تعابیر منفی همراه شده مجموعه ای از تنگ نظری های را   رسمی و غیر رسمی را نسبت به دانشگاه دامن زده است. تنگ نظری هایی که مخصوصاً در سال های پس از انقلاب تاثیری منفی در روند برقراری تعامل سازنده میان حوزه و دانشگاه کرده است و بعضاً دانشگاه را از مقام یک فرصت بزرگ و کاگزار در فرآیند تاسیس تمدن اسلامی به تهدیدی بزرگ تبدیل کرده است.

در ادامه بررسی این بخش از چالش های پیش روی دانشگاه را در قالب مسائل ناشی از نظریه اسلامی کردن دانشگاه ادامه خواهیم داد.

علاوه بر مسائل یاد شده یکی دیگر از مسائلی که در سال های پس از انقلاب حیات دانشگاهها را به چالش کشیده است، تحمیل انتظارات ایدئولوژیک غیر واقع‌گرایانه به دانشگاه است.

  چنان چه از مطالعات مربوط به نظام آموزشی در ایران پس از انقلاب بر می آید بعد از تجربه انقلاب فرهنگی، در دهه 80 شاهد کاسته شدن از این انتظارات و شکل‌گیری فضای نسبتاً باز در دانشگاهها بودیم. شکل‌گیری فضای باز و کاهش فشارها به دانشگاه با شکوفایی نسبی پژوهش‌ها در دانشگاهها همراه بود بطوریکه علی‌رغم تفاوت فاحش با کشورهای توسعه‌یافته در این سالها وضعیت دانشگاههای ایران در مقایسه با کشورهای توسعه‌نیافته با بهبود چشمگیری همراه بوده است.

متأسفانه این فرایند تداوم نداشت و در سالهای اخیر شاهد افزایش فشارها بر دانشگاه هستیم. دانشگاهی که به واسطه توسعه کمی‌با بحرانهای متعددی مواجه است از بعد کیفی در حوزه پژوهش ناتوان وضعیت است و در ارائه خدمات اجتماعی مطلوب موقعیت چندانی نداشته است. در مواجهه با فشارها نه تنها کارآمدتر نمی‌شود بلکه در تحقق اهداف ذاتی خویش نیز با مشکلات بیشتری مواجه می‌شود.

متهم کردن دانشگاه به ضد دین بودن و اشاعه فساد و فحشا و اتهام به دانشجویان، عنوان افرادی بی‌بند و بار و فارغ از تعهدات دینی تنها تشدیدکننده سرخوردگی بیش از پیش اصحاب دانشگاه خواهد بود. پیامد این سرخوردگی در سیل عظیم مهاجرت نخبگان به خارج از کشور مشهود است. متخصصان دانشگاهی که خود را در انجام وظایف خویش ناتوان می‌بینند و از طرفی با سیل اتهامات ایدئولوژیک مواجه می‌شوند چاره‌ای جز خروج از کشور نمی‌یابند.

در شرایطی که سوق دادن دانشگاه به سمت اهداف پژوهشی و خدمات اجتماعی برای جامعه ایرانی ضروری و حیاتی است فشار به دانشگاه در جهت اهداف و تلقی گروههای خاص میزان کارآمدی این نهاد به عنوان کارگزار توسعه را با چالش هایی اساسی مواجه می کند.

این مسئله بیش از هر چیز ناظر به سوء تفاهم و برداشت های نا صحیحی است که در مجموعه کارگزاران دولتی و فرهنگی نظام در سال های گذشته از مفهوم اسلامی کردن نظام آموزشی اتفاق افتاده است.

به همین منظور لازم به نظر می رسد تا توضیحاتی درباره دانشگاه اسلامی و مسائلی که در این زمینه به وجود آمده است، ارائه دهیم.

از آغاز شکل گیری نظام آموزش جدید در ایران مواضع مختلفی نسبت به آن از سوی مراجع و مراکز دینی اتخاذ شده است. مواضعی که در بلند مدت ایجاد  و تقویت گسست های اساسی میان آکادمی و حوزه عمومی زندگی را در ایران رغم زد.

این طور موضع گیری های تنگ نظرانه نسبت به نظام آموزشی جدید ریشه در جدال میان معتقدان به نظام سنتی آموزش و تجدد گرایان در سال های منتهی به انقلاب مشروطه دارد. این جدال پس از پیروزی انقلاب خود را به گونه دیگری در تئوری های مبتنی بر اسلامی کردن دانشگاه نشان داد. در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی همواره این سوال در ذهن شهروندان، نخبگان دانشگاهی و کارگزاران حکومتی مطرح بوده است که اسلامی کردن نظام آموزش به چه معناست و چه عرصه هایی را در بر می گیرد.

برای پاسخ دادن به این سوال لازم است تا مسائلی درباره تصوری که از اسلامیت دانشگاه های ایرانی و همچنین الگوی مطلوب مورد نظر خودمان را ارائه دهیم.

برای رسیدن به این مهم در ابتدای امر باید تاکید نماییم که تصور گروه های سیاست گذار در مسئله آموزش از انقلاب اسلامی و اهداف اصلی و بنیادین آن دارند و همچنین تفسیری که از آرای رهبر بزرگ انقلاب اسلامی ارائه می دهند در چگونگی اتخاذ رویکرد هایی که نسبت به دانشگاه اتخاذ می کنند داشته است.

بر اساس تصوری که نگارنده از مسائل پیش گفته دارد انقلاب اسلامی یک جریان اصیل مردمی برای تحقق مردم سالاری دینی در جامعه ایرانی است. این دیدگاه بر این مسئله اساسی اشاره دارد که در بیان نهایی هویت سنتی و دینی ایرانیان چنان چه دیگران معتقد اند در تضاد با واقعیت های دنیای جدید قرار ندارد. این دید گاه از یک سو به اهمیت تفکر در وجوه مختلف سنت و کشف امکانات درونی آن برای ورود به جهان نوین تاکید دارد و از سوی دیگر پذیرش بی چون و چرای و به همان اندازه نفی بدون تفکر تجدد در قالب نظریات کور کورانه غرب ستیزانه را نمی پذیرد.

بر اساس این برداشت انقلاب اسلامی ایران گرچه حرکتی بر علیه غربی سازی کورکورانه بوده، ولی در پی بازگشت به دوران قدیم و سنتی نیز نیست. در این تعبیر انقلاب اسلامی در نهایت به دنبال زمینه سازی برای تلفیق ایده  های اصیل و نوین برای جامعه ای است که می خواهد هم هویت دینی و سنتی خود را حفظ کند و هم صاحب نقشی در خور و شایسته در دنیای جدید باشد.

این تعبیر از همین منظر است که وارد بحث دانشگاه اسلامی می شود. از نگاه نگارنده اسلامی کردن دانشگاه در واقع به معنای فر آهم آوردن زمینه هایی است که در آن مجموعه دانشگاه از یک طرف به کند و کاو در سنت های ایرانی- اسلامی جامعه بپردازد و از طرف دیگر با تکیه بر تکنیک های مبتنی بر نوآوری زمینه های حرکت در مسیر توسعه برای فرآهم آوردن زمینه های توسعه مادی و معنوی را در جامعه فرآهم آورد. این مهم در نهایت در خدمت تاسیس تمدن معنا گرا و توسعه یافته اسلامی قرار خواهد گرفت.

چنین به نظر می رسد که تنگ نظری های مبتنی بر درک ناصحیح از انقلاب اسلامی و مفهوم اسلامی کردن دانشگاه یکی از چالش های بزرگ آکادمی با مجموعه مدیران و سیاست گذاران نظام آموزشی باشد. مسئله ای که در نهایت به کاهش کار آمدی و اثر گذاری دانشگاه منتج خواهد شد.

جمع بندی

به طور کلی می توان مدیریت صحیح و هدف مند دانشگاه برای قرار دادن آن در مسیر توسعه را از ضروریات جامعه ایرانی دانست.

حل مشکلات دانشگاه ایرانی را به طور کلی باید دردو زمینهدرونی و ساختاری و بیرونی مورد ارزیابی قرار داد. در زمینه مسائل مربوط به مشکلان ساختاری باید بیشتر توجه سیاست گذاران دانشگاه در ایران بر نهادینه کردن سیاست های تمرکز گریزانه در امر مسائل اموزشی و اداری داشته باشند. دانشگاه ایرانی باید امکان برنامه ریزی برای خود و بر اساس نیاز های مورد شناسایی قرار گرفته توسط متخصصین و اساتید خود را داشته باشد.

طراحی و واصافه نمود کرسی های جدید علمی بسته به نیاز های محلی و ملی برای دانشگاه های گوناگون در اقصا نقاط ایران نیز از مسائلی است که باید به آن ها توجه کرد. این مسئله به خودی خودی دانشجویان بومی را به سمت تحصیل در رشته هایی که مورد نیاز شهر های بومی شان است تشویق خواهد کرد و به طور کلی در یک برآیند اساسی مشکلات ملی را مرتفع خواهد نمود.

در مورد مسائل و مشکلاتی که در بیرون از دانشگاه ریشه دارند استقلال هر روز دانشگاه از بدنه دولت، ترویج نهاد های تولید علم- چنان چه در کشور های دیگر مرسوم است و تاسیس مدارس تربیت سیاست مدار مخصوص وزارت خانه ها ودستگاه های دولتی از یک طرف انتظارات دولت در تربیت متخصصان و سیاست مداران حرفه ای را برآورده خواهد کرد و از طرف دیگر حساسیت های کاذب سیاسی بر روی دانشگاه را خواهد کاست. نباید از نظرز دور داشت که برقراری ارتباط صحیح و کارامد میان جامعه در عرصه عمومی و دانشگاهیان از لحاظ اقتصادی امکان عرضه محصولات دانشگاه به شهروندان را افزوده خواهد کرد. این خود حوزه های درآمدی دانشگاه را با افزایش روبه رو کرده زمینه های استقلال مالی دانشگاه ها را فرآهم می کند.

در ارتباط با کنش و واکنش های به وجود آمده میان جهان سنت و دنیای جدید که بیشتر نتیجه درک نا مناسب این دو از یک دیگراست نیز می توان برنامه های مفیدی ارائه کرد. درک نا درست این دو از یک دیگر بیشتر محصول افراط  تجدد طلبان غرب زده در ارائه چشم انداز منحط از توسعه یافتگی و تفریط و تنگ نظری برخی از سنت گرایان در ترسیم ارزش های بومی در ایران است. بر قراری رابطه صحیح مبتنی بر درک متقابل این دو را در ایجاد گفتمان متعادل از جهان جدید و معنا گرا یاری خواهد کرد.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 17488


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها